فقط سکوت می کنم...۱
جشن تکلیف غزل بود...شب میلاد ترانه...
مبدأ سلوک واژه تو مسیری عاشقانه
فوران گل و بوسه میون دفتر شعرم
غزلای بی اجازه ، گریه های بی بهانه
توی این خاک کویری ، شبی که شما شکفتین
واسم از گل و جوونه ، آخ ، چه قصه ها که گفتین
روی ریتم نفس من صداتون ترانه خون شد
فاتح قلعه ی آواز!...
...
دارین از صدا می افتین
تو ازدحام همهمه ، آواز عاشقی گمه
میون این همه صدا فقط سکوت می کنم
گرچه دروغ و ادعا حرمت امروزو شکست
به حرمت خاطره ها فقط سکوت می کنم
حرفتون قبوله بانو ! من بدم ، شما ببخشید !
اصلاً این لطف شما بود که به من خاطره بخشید
شما یه پری معصوم ، ولی من دیو سپیدم !
معذرت می خوام که یادم خواب شب هاتونو دزدید
بانوی هزار ستاره ! شباتون ستاره بارون
به شما چه جشن ما ، شد مجلس ترانه سوزون؟
شما پاکین و مقدس ، شاعر هزار تا شاعر
ما خوشیم به این سکوت و غزلای درب و داغون
تو ازدحام همهمه ، آواز عاشقی گمه
میون این همه صدا فقط سکوت می کنم
گرچه دروغ و ادعا حرمت امروزو شکست
به حرمت خاطره ها فقط سکوت می کنم
مرداد 1386 - بجنورد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:32  توسط حمیدرضا عزیزی
|
قفس تنگ و... ۱
نفس تنگ... ۱
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:42  توسط حمیدرضا عزیزی

