صحبتای یکی از دوستان باعث شد سری به ترانه های قدیمی ! بزنم.این پست رو هم به همون دوست عزیز- سید ایمان پور حسینی - تقدیم می کنم :
اسیر خاک
من همون نهال خشکم که تو دست خاک اسیرم
بی تو عمر من تمومه ، امروز و فردا می میرم
من همونم که یه روزی پر از جوونه بودم
فارغ از گردش ماه و گذرزمونه بودم
توی باغی خونه داشتم پر از گلای زیبا
توی یک باغ بهشتی که قشنگ بود مث رویا
همدمم پرنده ها و گلای بنفشه بودن
همه با هم واسه ی من شعر زندگی سرودن
نه غم تشنگی داشتم ؛ نه غم دوری آفتاب
شب من پر از ستاره ، پر روشنی مهتاب
ولی روزگار نتونست خوشی منو بینه
اون نخواست جایی باشم که بهترین جا رو زمینه
دست باغبون یه روزی منو از ریشه در آورد
برای رفتن از اونجا ، واسه من گلدونی آورد
ریشه ی زخمی من رو کاشت تو خاک خشک گلدون
خاک خشکی مث خاک داغ و بی روح بیابون
منو با چند تا گل سرخ بردن از اون آشیونه
ما رو کاشتن واسه زینت توی باغچه ی یه خونه
توی یک باغچه ی کوچیک که نه گل داشت ، نه درخنی
روزای من می گذشتن ، آروم آروم و به سختی
تا که یک روز توی باغچه یه نهال تازه دیدم
من برای اولین بار مزه ی عشقو چشیدم
اون نهال نو تو بودی که شدی زندگی من
همه ی عشق و امیدم ، همدم بی کسی من
خاطرات باغ و گل ها ، دیگه از خاطر من رفت
جز تو هر عشقی که داشتم همگی از سر من رفت
با تو خوش بودم و خرم ، پر سبزی و طراوت
تا یه روز چند تا غریبه تو رو بردن به اسارت
تو رو بردن تا بکارن توی یک باغچه ی دیگه...
خیلی وقته کسی از عشق واسه من قصه نمی گه
رفتنت شروع زجر و غم و غصه های من بود
روز آغاز زوال و مرگ بی صدای من بود
حالا یه نهال خشکم ، که تو دست خاک اسیرم
بی تو عمر من تمومه ، امروز و فردا می میرم
دی ۱۳۸۱- بجنورد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:50  توسط حمیدرضا عزیزی
|
ناسروده خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار با تار و پود این شب باید غزل ببافم وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست بار ترانه ها را از دوش عشق بردار بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار 1 شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار خرداد 1386- تهران ------------------------------------------------------------------------------------- 1- پرواز را به خاطر بسپار / پرنده مردنی ست... « فروغ فرخزاد »
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:44  توسط حمیدرضا عزیزی
|

